گفت و گو: دین و قرائت پذیری آن
21 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : هفت اسمان ) پاییز و زمستان 1378 - شماره 3 و 4 )(16 صفحه - از 5 تا 20)
تعداد شرکت کننده : 0

استاد صادق لاریجانى، فرزند مرحوم آیت اللّه العظمى هاشم آملى، پس از تحصیل در دبیرستان، به سال 1356 خورشیدى به فراگیرى علوم دینى در حوزه علمیه قم پرداخت. وى علاوه بر طى مراحل عالى حوزه و تدریس خارج فقه و اصول، به تحقیق و تدریس و تألیف در زمینه کلام جدید، فلسفه اخلاق و فلسفه غرب همّت گماشته است. برخى از آثار ایشان عبارت است از: فلسفه اخلاق در قرن حاضر (ترجمه)، دین و اخلاق (ترجمه)، سرمایه ایمان، نوشته ملاّ عبدالرّزاق لاهیجى (تصحیح)، معرفت دینى (نقد قبض و بسط تئوریک شریعت)، واجب مشروط، فلسفه تحلیلى، براهین اثبات واجب و مبانى کلامى ـ فلسفى حکومت دینى. آنچه در پى‏مى‏آید، حاصل گفت‏وگوى هفت آسمان با استاد درباره دین و قرائت‏پذیرى آن است.

هفت آسمان: آیا انسان مدرن بعد از دوره تجددگرایى، نیاز به دین دارد؟

استاد: تردیدى نیست که پاسخْ مثبت است. همان نکته‏اى که انسانِ قبل از تجدّد را به دین نیازمند مى‏ساخت (عقلاً)، در مورد انسان مدرن و فرامدرن هم وجود دارد. البته این بحث نیاز به تأمّل و تعمّق بیشتر دارد، لذا باید ابعاد مختلف مسئله را در نظر گرفت، تا بتوان پاسخ درستى بدان داد.

یک وقت سؤال این است که به لحاظ روانشناختى یا جامعه‏شناختى یا تاریخى، چرا انسانها به دینى از ادیان رجوع مى‏کنند؟ در این جا ممکن است پاسخها در زمانهاى مختلف، و حتى در

یک زمان، در میان اشخاص گوناگون متفاوت باشد. از این رو، این بحث یک بحث کلامى نیست؛ و در حیطه کار روانشناسى و انسانشناسى و جامعه‏شناسى و تاریخ است.

شاید رفع اضطرابها و تحصیل آرامش را بتوان از زمره امورى شمرد که انسانها را به طرف دین کشانده است. به هر حال، اگر چه این پاسخ اجمالى بر ارتکازات صحیحى استوار باشد، باز هم به پاسخهایى دقیقتر و روشمندتر نیاز است. این گونه مباحث، در حیطه علوم انسانى است، و نیازمند تحقیق تاریخى، انسانشناختى و... است.

اگر انسان بخواهد دیندارىِ مجتهدانه و محققانه‏اى داشته باشد، چرا باید به دین رجوع کند؟ این یک سؤال کلامى است و از بسیارى سؤالهاى کلامى دیگر اساسى‏تر است.

سؤال سوم این است که آیا رجوع به دین، رجوع حقانیتى (رئالیستى) است، یا رجوع کارکردگرایانه (پراگماتیستى)؟یعنى چون دین را حق مى‏یابیم بدان رجوع مى‏کنیم، یا چون نیازهاى ما را برطرف مى‏کند، به آن رجوع مى‏کنیم؛ اگرچه درباره حق یا ناحق بودنش تصمیمى نگرفته‏ایم.

در مکتوبات موجود دیدگاه کارکردگرایانه، نویسندگانى با گرایشهاى گوناگون، این مسئله را چنین مطرح مى‏کنند: اولاً این نیاز است که انسان را به طرف دین مى‏کشاند؛ ثانیا دین باید نیاز انسان را برآورده سازد، وگرنه هیچ کس به طرف دین نمى‏رود؛ ثالثا باید نیازها را به نحو انحصارى برآورده کند، و الاّ امور دیگرى مى‏توانند جانشینِ دین شوند. هرگاه این مؤلّفه‏ها تحقق یافت، انسان به طرف دینى از ادیان مى‏رود و آن را برمى‏گیرد. آنها این دیدگاه را در مقابل نگاه رئالیستى به دین قرار مى‏دهند و مدّعى‏اند نمى‏توان گفت به دین مراجعه مى‏کنیم، چون دین حق است، زیرا حق در عالم زیاد است؛ چرا از میان این همه حقایق شما فقط به دنبال دین رفته‏اید؟ این نشان مى‏دهد که نیازها هستند که ما را به طرف دین مى‏کشانند؛ و اگر دین، به نحو انحصارى، این نیازها را برآورده کند، ما آن دین را برمى‏گیریم.

ما دو سخن با نگاه کارکردگرایانه به دین داریم: یکى این که اصلاً بین این که دین را به نحو رئالیستى بپذیریم یا این که دین را به نحو کارکردى بپذیریم تقابل هست یا نه؟ براى حل این مسئله باید میان این که چرا انسانها به دین رجوع مى‏کنند و این که چرا باید به دین رجوع کنند، تفکیک قائل شد. گاهى به دلیل عدم تفکیک این دو سؤال، پاسخهاى بى‏معنا و بى‏فایده‏اى ارائه مى‏شود؛ مثلاً برخى در مقام این که در زمان ما چه دینى را باید بپذیریم، مى‏گویند: انسان باید ببیند نیازش چیست؛ گاهى دین کنفوسیوس نیازش را برآورده مى‏کند، پس این دین را باید بپذیرد؛ و گاهى اسلام نیازش را برآورده مى‏سازد، پس باید اسلام را بپذیرد. و همان‏گونه که دعاهاى مختلف در روح انسان آثار متفاوتى مى‏گذارند، ادیان مختلف هم نیازهاى مختلفى را برآورده مى‏کنند.

به گمان من این نگاه، از بنیان خطاست. در واقع، ارتکاز هر مسلمانى با این پاسخ مخالف ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی